
سلام بار ديگر با پستي ديگر اومدم!! 
اين بار با يكLyric كه كار خودمه خدمتتون رسيدم
نياز مند نظرات شما عزيزان جهت بهبود كارم هستم
در پناه تاريكي : Lyric
Powered By: Dead
او تنهاست و بي كس
در انتهاي كوچه اي بن بست
تنهاي تنها.................
منتظر قدمهاي كه اطمينان رو در وجودش ايجاد كند
تاريكي ذهنش تاريكي قلبش
قلبش قلبش .................
قلبي كه گودي رد پاي قدمهاي تجاوز بر وجودش مانده
گربه اي سياه از انتهاي كوچه تاريك.............
زل زده به..................
حتي او هم به پاكي او اعتقادي نداشت
باران امان نفس كشيدن رو از او بريده
حتي باران هم به پاكي او اعتقادي نداشت
تاريكي كوچه او را در اغوش خود گرفته بود
تاريكي..تاريكي...تنها چيزي كه نقاب دو رنگي بر چهره نداشت
تاريكي...تاريكي...تنها چيزي كه برايش مانده بود
قدمهاي تجاوز قدمههاي كه او را به تباهي كشاند
قدمهايي كه وجودش را به مرز بودن يا نبودن كشاند
پس او به تاريكي ايمان اورد
و خود را در پناه او سپرد.....................!
تا پست بعدي بدرود!!! 
